............................. ایـن منـم .............................من،و دلتنگ و اين شيشۀ خيس.مي نويسم،و فضا.مي نويسم و دو ديوار،چندين گنجشك...من هواي خودم را مي نويسم،كنار مشتي خاك،در دوردست خودم،تنها،نشسته ام،برگ ها روي احساسم مي لغزد...من «ودا» مي خوانم،گاهي نيز طرح مي ريزم سنگي،مرغي،ابري...من كتابم را گشودم زير سقف ناپديد وقت...پنجره اي به پهناي جهان مي گشايم،جاده تهي است،درخت گرانبار شب است...لحظۀ من در راه است.و امشب،بشنويد از من...به دوش من بگذار اي سرود صبح «ودا»ها تمام وزن طراوت را كه من دچار گرمي گفتارم...ولي مكالمه، يك روز، محو خواهد شد...من از سياحت در يك حماسه مي آيم و مثل آب تمام قصۀ سهراب و نوشدارو را روانم...من از مصاحبت آفتاب مي آيم،كجاست سايه؟...من زنده به اندوهم،ابري رفت،من كوهم،مي پايم،من بادم،مي پويم...من سازم،بندي آوازم،برگيرم،بنوازم،بر تارم زخمۀ «لا» مي زن،راه فنا مي زن.من دودم،مي پيچم،مي لغزم،نابودم.مي سوزم،مي سوزم،فانوس تمنايم،گل كن تو مرا،ودرآ...من از هجوم حقيقت به خاك افتادم...من هنوز موهبت هاي مجهول شب را خواب مي بينم.من هنوز تشنۀ آب هاي مشبك هستم...زمزمه هاي شب در رگ هايم مي رويد،باران پر خزۀ مستي،بر ديوار تشنۀ روحم مي چكد،من ستارۀ چكيده ام...من در شكوه تماشا،فراموشي صدا بودم...من به رؤيا بودم،سيلاب بيداري رسيد...پنجره ام به تهي باز شد و من ويران شدم.. ...این منم...
ما را در سایت ...این منم دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 76 تاريخ: يکشنبه 17 دی 1396 ساعت: 23:58